سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

ماییم و نوای بی نوایی
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
پیوندهای روزانه

 

متن زیر برنده جایزه بهترین متن سال گذشته

گوش ها?م را م? گ?رم !
چشم ها?م را م? بندم !
زبانم را گاز م? گ?رم !
ول? حر?ف افکارم نم? شوم !
چقدر دردناک است فهم?دن !!!...
خوش بحال عروسک آو?زان به آ?نه ماش?ن،
تمام پست? بلند? زندگ?ش را فقط م?رقصد !!!...
کاش زندگ? از آخر به اول بود ..
پ?ر بدن?ا م? آمد?م ..
آنگاه در رخداد ?ک عشق جوان م?شد?م..
سپس کودک? معصوم م? شد?م
ودر ن?مه شب?تاریک ،
با نوازش ها? مادر آرام
م?مرد?م ...

[ دوشنبه 95/7/12 ] [ 11:42 صبح ] [ صفوی ] [ نظرات () ]

"قدیما لباس رفاقت 

"معرفـت" بود

اما جدیدا "منفعـــــت"

جای"معرفـتو" گرفته

سلامتــی "رفقایـی که"

که هنوز لباس کُهنِشـون تـنـشونه


[ دوشنبه 95/7/12 ] [ 11:39 صبح ] [ صفوی ] [ نظرات () ]

انشای یک پسر 10 ساله کُـرد
که برنده جایزه بهترین انشا
درسطح کشوری و استان آذربایجان غربی شد...

معلّمی از دانش آموزانش خواست
"فواید گاو " را بنویسند..

نوشته‌ای که در زیر می‌خوانید
تمام و کمال انشای آن دانش آموز است:

با سلام خدمت معلم عزیزم
و عرض تشکّر از
زحمات بی دریغ اولیا و مربیان مدرسه
که در تربیت ما بسیار زحمت می‌کشند و
اگر آنها نبودند، معلوم نبود ما اکنون کجا بودیم،

اکنون قلم به دست می‌گیرم و
انشای خود را آغاز می‌کنم...

البته واضح و مبرهن است که
اگر به اطراف خود بنگریم
در می‌یابیم
که گاو بودن فواید زیادی دارد..

من مقداری در این مورد فکر کردم و
به این نتیجه رسیدم که
مهمترین فایده‌ی گاو بودن این است که
دیگر آدم نیست..

بلکه گاو است...

هرچند که نتیجه گیری باید در آخر انشا باشد..

بیایید یک لحظه فکر کنیم که ما گاویم،

ببینیم چقدر گاو بودن فایده دارد،

مثلا در مورد همین ازدواج،

وقتی گاوی که پـدر خانواده است می‌خواهد دخترش را شوهر دهد،
نگران جهیزیه‌اش نیست..

نگران نیست که بین فامیل و همسایه آبرو دارند..

مجبور نیست،
به خاطر این که پول جهاز دخترش را
تهیه نماید،
برای صاحبش زمین اضافه شخم بزند،
یا بدتر از آن پاچه خواری کند...

هیچ گاوی نگران کرایه خانه‌اش نیست..

گاوها آنقدر عاقلند که می‌دانند بهترین سال‌های عمرشان را
نباید پشت کنکور بگذرانند...

گاوها حیوانات مفیدی هستند و
انگل جامعه نیستند...

شما تاکنون یک گاو معتاد دیده‌اید؟

گاوی دیده‌اید که سر کوچه بایستد و
مزاحم ناموس مردم شود؟

آخر گاوها خودشان خواهر و مادر دارند
تا کنون شما گاو بیکار دیده‌اید؟

آیا دیده‌اید گاوی زیر آب گاو دیگری را
پیش صاحبش بزند؟

تاکنون دیده‌اید گاوی
غیبت گاو دیگری را بکند؟

آیا تا کنون دیده اید گاوی زنش را کتک بزند؟

یا گاو ماده‌ای شوهر خواهرش را
به رخ شوهرش بکشد؟

و مثلا بگوید از آقای فلانی یاد بگیر..

آخر تو هم گاوی؟!

هیچ گاوی غمباد نمی‌گیرد..

هیچ گاوی رشوه نمی‌گیرد..

هیچ گاوی اختلاس نمی‌کند..

هیچ گاوی آبروی دیگری را نمی‌ریزد...

هیچ گاوی خیانت نمی‌کند..

هیچ گاوی دل گاو دیگر را نمی‌شکند..

هیچ گاوی دروغ نمی‌گوید...

هیچ گاوی آنقدر علف نمی‌خورد که
از فرط پُرخوری تا صبح خوابش نبرد،
در حالی که گاو طویله کناریشان
از گرسنگی شیر نداشته باشد
تا به گوساله‌اش شیر بدهد...

هیچ گاوی گاو دیگر را نمی‌کُشد،

هیچ گاوی...

گاو خیلی فایده‌ها دارد..

پوشاک‌ما از گاو است..

خوراک‌مان از گاو،

شیر و پنیر و کره و خامه ...

ولی با همه‌ی منافع یاد شده
هیچ گاوی نگفت :
من ...
بلکه گفت:
مـــــــــاااااااااااااا

اگر بخواهم هنوز هم و
در مورد فواید گاو بودن بگویم،
دیگر زنگ انشا می‌خورد و
نوبت بقیه نمی‌شود که
انشایشان را بخوانند ،،،

امّـا
به نظر من
مهمترین فایده گاو بودن
این است که
دیگر ادم نیست.


[ دوشنبه 95/7/12 ] [ 11:38 صبح ] [ صفوی ] [ نظرات () ]

 

هرگاه زنِ بی رحم و بدی را در فیلم یا اطرافم میبنیم
و هرگاه زنِ مهربان و خوبی را در فیلم یا اطرافم میبینم
و هرگاه زنی را میبینم
به طرز زیبا و سختی در حال جنگیدن برای عشق است ..
او
برای نگه داشتن عشق می جنگد
برای بدست آوردن آن می جنگد
و برای تسلیم نکردن آن به دیگری
زیبا و وحشیانه تر می جنگد
زن ها
سلاحی جز
دستان سرد و
موی پریشان و
چشمان پر بغضشان ندارند
و هیچ جنگی
به لطافت جنگ زن ها برای عشق نیست...
عشق
نه فقط در قلب زن ها
که در جیب پیراهنِشان
در لابلای بافت موهایِشان
در کیفِ شان
در دستانِشان
در تمامِ زندگی
و سراسر وجود آن هاست ..
عشق تنها عامل تغییر در زن هاست
آن ها با عشق، زنده می مانند و با عشق می میرند
هرگاه زنی را می بینم
مهربان ترین و نامهربان ترین آن ها
مرا به حیاتِ عشق
امیدوار می کند .

[ دوشنبه 95/7/12 ] [ 11:37 صبح ] [ صفوی ] [ نظرات () ]

یه نفر م?گفت پدربزرگم ?ه ن?سان داشت که گفته م?شد اول?ن ن?سان?ه که واردا?ران شده!با راست و دروغش کار ندارم،خ?ل? ن?سانشو دوست داشت و روشَم تعصب داشت و باهاش هم تو جاده کار م?کرد.?ادمه ?ه بار نشستم کنارش گفتم من ه?چ? نم? ب?نم ا?نقد کهش?شه شکسته شده و خورد شده شما چجور? رانندگ? م?کن?؟گفت به ا?ن خوب? د?ده م?شه چ? رو نم? ب?ن?؟گفتم چجور? ا?ن شکل? شد؟گفت ?ه بار داشتم تو جاده رانندگ?م?کردم که ?ه ت?که سنگ کوچ?ک از ماش?ن کنار? پرت شد اولش ?هترک کوچ?ک بود بعد کم کم بر اثر زمستون و تابستون و سرما گرما، بزرگ و بزرگ تر شد تا ا?نکه کل ش?شه رو گرفت.پدربزرگم حاضر نبود قبول کنه که ترک داره و تعم?رش کنه!بس که دوسِش داشت.ما آدما هم ا?نجور?م...!ع?بامونو قبول نم? کن?م، ا?رادامونو نم?پذ?ر?م و اص?حش نم?کن?م، تا ا?نکه بزرگ و بزرگ تر م?شن...م?گفت اگه م?خوا?د عاقبتپدربزرگمو بدون?د،?ک? از همون شبها تو جاده بدل?ل د?د کم تصادف کرد و فوت کرد!هم?ن ع?بامون باعث نابود?مون م?شن...هم?نا?? که نم?پذ?ر?مشون!!


[ دوشنبه 95/7/12 ] [ 11:29 صبح ] [ صفوی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By RoozGozar.com :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینک های مفید
طراح قالب


امکانات وب


بازدید امروز: 165
بازدید دیروز: 290
کل بازدیدها: 689179